هق‌هق‌هاي يك مرده

Name: hadiakbari
Location: shiraz, Iran

Wednesday, January 18, 2006

نقدي بر همايش تجليل از دانش آموزان ممتاز اشكنان

به نام الله
همايش تجليل از دانش آموزان ممتاز علمي، فرهنگي، هنري منطقه اشكنان به همت اداره آموزش و پرورش اشكنان انجام شد برنامه ي كه در ساعت 9.30 صبح برگزار شده و بايد تقدير از 400 نفر انجام گيرد و در اين راستا دوستان فقط به ذكر اسامي پرداختند و بعد سخنراني دوستان كه مي توان گفت سخنان فرجمندي بخشدار اشكنان نشانه هاي از دانش و به روز بودن وجود داشت، اين نكته كه آقاي زماني رياست محترم آموزش و پرورش در راستاي بالا بردن انگيزه و تلاش براي بروز رساني دانش آموزان نقش موثر و محوري را ايفا مي كنند واجب است و بايد تشكر ويژه از اين دوست عزيز داشت و قطعاً نكات گفته شده هيچ از ارزش كار دوستان بزرگوار در اداره آموزش و پرورش اشكنان نمي كاهد و اين نكات فقط چيز هاي هستند كه به ذهن اين حقير رسيدِ تا شايد در آينده نزديك شاهد هرچه بهتر برگزار كردن و همچنين ورود دانش آموزان مان به دانشگاه هاي دولتي و نه دانشگاه هاي پيام نور و آزاد و شبانه و علمي كاربردي باشيم. چرا كه ما عادت كرديم كه فقط نقاط قوت خود را ديده و بر ضعف هاي خود سرپوش گذاشته و در اين جا نقدي كوتاه بر اين همايش كه البته نقد هم ني ست و فقط به ذكر نكته هاي كوتاه براي بهتر شدن در آينده نه چندان دور و تنها به ضعف ها پرداخته شده، و از نكات قوت اين برنامه همين كه در شهر ما دارد همايش هاي تجليل از برترين ها انجام مي گيرد و براي علم و دانش و انديشه ارج نهاده مي شود خود از هر چيزي مهم تر است، و جاي تقدير و تشكر ويژه دارد.

1- ساعت برگزاري همايش
2- مجري گري ضعيف كه البته از مهدي راهپيما بعيد بود آخه اون يكي از معدود مجري هاي خوب ماست و من فكر مي كنم اصلاً آمادگي نداشت اه و شايددر آخرين لحظات فهميده كه بايد مجري باشه.
3- همزماني چند تجليل(علمي، فرهنگي و هنري)
4- همزماني تمام مقاطع تحصيلي
5- ناهماهنگي بين تيم رهبري همايش
و اما جايزه ها
1-دوستان چرا براي كسي كه در مسابقات قران استاني مقام دوم داره يه جايزه نسبتاً خوب قرار داده شده و براي كسي كه در المپياد فناوري و اطلاعات مقام دوم استاني اون جايزه، لطفاً نگيد از استان براي دوم قراني جايزه فرستادند و تازه بر فرض كه حق با شماست، چرا خودتون براي فرد دوم هديه مناسب تري در نظر نگرفتيد؟ كه در دنياي جديد به آن نيز سخت نيازمنديم يعني فناوري اطلاعات.
2- عزيزان فرهنگي، اگه قراره نام كسي برده بشه كه بياد بالا و خودش جايزه اش رو بگيره بايد براي همه باشه و نه اينكه براي عده معدودي كه اين شبهه رو بوجود بياره كه چون همگي(اكثريت) از فرزندان خود كارمندان آموزش و پرورش هستند بايد تفاوت ي وجود داشته باشه! و بقيه برن از مديريت مدارس خود بگيرن.
و در پايان باز هم خوشحال ي و تشكر خود را از عزيزان آموزش و پرورش ي براي برگزاري اين همايش كرده و با آرزوي هرچه بهتر برگزار شدن در سال هاي آينده و باز هم قبولي دانش آموزان در دانشگاه هاي روزانه دولتي دانشگاه هاي معتبر.

Sunday, October 23, 2005

پایان عصر چرتکه

عصر چرتکه در شهر ما به اتمام رسید و ما هم به عصر کلیک پا نهادیم
ای اس پی در دهات ما شروع به کار کرد ....
من به ژان دارک قول داده ام..

Wednesday, September 21, 2005

خفه شو خانم کوچولو 2

امروز روز معرفی اعضای کابینه آقای پرفسور هادی اکبری می باشد که البته فقط 4 وزراتخانه ای که در رایزنی ها که با مجلس سنا شد و رای نیاوردند معرفی می شوند.

1- آقای دکتر وحید محمودوند برای پست وزارت نفت: که با مخالفت آقای دکتر مسعود عباسی مواجه شدند. ایشان معتقدند که آقای محمودوند که در سال 1486 از دانشگاه آزاد گچساران اخراج شدند لیاقت ندارند که البته من معتقد بودم اصلا مهم نیست چرا که سهم من از وزارت نفت با ایشان 50 به 50 است که عالی بود اما دکتر عباسی با پیشنهاد اغوا کننده 70 به 30 ایشان به عنوان وزارت نفت رسیدن.
2- آقای محمودوند به جای آقای عباسی به وزارت معلمان رفتند تا ایشان نیز ناراحت نشوند.
3- وزارت ارشاد و فرهنگ نیز به دکتر توحید مکوندی رسیده بود که با مخالفت دوستان مواجه شد و معتقد بودن به علت دائم السفر بودن ایشان به درد وزارت راه می خورند.
4 – وزارت ارشاد نیز به آقای دکتر جواد معصومی رسید تا ایشان نیز که از یارن صدیق ما می باشند بی شغل نباشد.
و اما بشنویم از شب که ما از راه رسیدیم و با 3 ساعت تاخیر آخر قرار بود راس ساعت 5 منزل باشیم و قصد صحبت و رفع نیاز با عیال بودیم که دیدیم ایشان مثل سگ عصبانی تشریف دارند، رعایت ادب را کرده و علت را پرسیدیم، پاسخ ی از نوع جیغ و فریاد و دمپایی برآمد که" مگر دیشب که خواستی کابینه را بنویسی من نگفتم وزارت کشاورزی به امین رفیع برسد، گفتم آخر، که صدای از نوع قبلی بر آمد امشب کارتن خواب آت را درب حیاط می اندازم و حق نداری به جای دیگر نیز هجرت کنی، و ما از ترس قبول کرده که این وزارت را به ایشان که همسرشان با همسر ما در یک دبستان درس می خواندند بسپاریم تا از مزایایی ...نیز با همسر گرام محروم نشویم چرا که تهدید به ترک نیز شده بودیم.
این روایت ادامه دارد.

من به ژان دارک قول داده آم

Sunday, September 04, 2005

خفه شو خانم كوچولو

اين نوشته برگرفته از يك داستان واقعي است و هر گونه تشابه اسمي غير عمدي است و اين اتفاق در كشور كوبا افتاده كه براي قابل هضم بودن براي تماشاچي...ببخشيد،خوانندگان از اسامي ايراني استفاده شده است.( چه قدر شبيه سريال هاي مفتضح شد)

روز داخلي در كنار روز خارجي:
سال اه 1484 هجري شمسي
مكان: كشور كوبا
موضوع مورد بحث : انتخابات مردمي رياست جمهوري.
روز خارجي در كنار روز داخلي:
انتخابات در يكي ار سردترين روزهاي سال با گرمترين استقبال عمومي برگزار مي شود:15 شهريور 1484.
در يكي از نماها دختري با پاچه كوتاه و 4 ساله منتظر راي دادن مي بينيم.
در يكي ديگر از نماها: پسري با شلوار 6 جيب راي اش را در صندوق مي بينيم
در آخرين نما: حضور گسترده مردم را مي بينيم:( اگر حضور گسترده نداشتيم از تصاوير قديمي و مربوط به اعتصابات و اعتراضات و انقلابات و هزار زهرمارات استفاده مي كنيم.)تماشاچي هم كه....است.

شب داخلي با روز خارجي:در يكي از نماها در تلويزيون يكي از خبرنگاران زن با موهاي نيمه پريشان و لباس نسبتاً مناسبِ نامناسب مي گويد:
انتخابات در صحت و سلامت كامل برگزار شد و پرفسور هادي اكبري با 170 ميليون راي مخالف از 148 ميليون راي دهنده به عنوان رئيس جمهور مردمي انتخاب شد.(صداي هورا).

ادامه فيلم نامه بعد از چند پيام بازرگاني.

من به ژان دارك قول داده ام...

Tuesday, August 02, 2005

آهاي خانم با توام، خفه شو

امروز 11 مرداد پايان 24 سال‌گي و شرو ع 25 . مي‌بيني چه زود مي‌گذرد .24 سال زندگي كرده‌ام و وقتي نگاه مي‌كنم سهم من از اين جهان هيچِ مطلق بوده، به روزهاي فكر مي‌كنم كه دوست داشتم كارهاي بزرگي انجام بدم و ندادم. باور كنيد خسته‌ام.....نمي‌گم مي‌خواهم چه كار كن‌آم كه مي‌دانم هيچ وقت انجام نمي‌گيرد وقتي ذهن تو خسته باشد.وقتي به داشته‌هام در اين 24 سال فكر مي‌كنم مي‌بينم هيچ ندارم، يك تهي مطلق.
امروز روز تولدم است و چه فاجعه كه روز رفتن مردي چون خاتمي‌ست...همي‌شه دل‌خوشي‌ام اين بود كه يك رئيس جمهور چون دكتر محمد خاتمي دارم و ديگر اون دل‌خوش‌ي هم را ندارم كه بعد از اين رئيس جمهور كسي است كه من دوست داشته باشم يا نداشته باشم،چه خوشحال و چه غم‌گين. اون رييس جمهورم است... اين روزها چه سخت بر من مي‌گذرد....
و گاهي با خود مي‌گويم....چرا توقف كن‌ام/ من از عناصر چهارگانه اطاعت مي‌كم/ و كار تدوين نظامنامه‌ي قلبم / كار حكومت محلي كوران ني‌ست.

و 8 روز ديگر اين وبلاگ 4 سال‌اه مي‌شه و چه زود داره بزرگ مي‌شه و من بي‌خبر، ...مي‌بيني بدون اين‌كه كامپيوتر داشته‌باشي و دسترسي آن‌چناني به اينترنت 3 سال از عمر وبلاگ‌نويسي‌ات گذشت، يادش به‌خير دفتر مشق يك مرده كه هنوز سخت دوست‌اش دارم اما به خاطر بعضي مسائل ...مجبور شدم از رو صفحه خذف‌اش كن‌ام...يادش به‌خير، مديريت در عصري كه،. قرار بود وبلاگ تخصصي مديريت صنعتي باشه و بعد از چند ماه به حال خود رها شد. وياد هنگامه، نرگس، والهه و دكتر كيا و كورال و علي حسام‌فر و آناهيتا و ميلاد اكبرنژادو همه دوستاني كه تو اون دوران ياري‌گرم بود به خير و با آرزوي موفقيت بي‌پايان براشون. و با سپاس از آن‌هاي كه اين‌روزها تنهاي‌ام نمي‌گذارند كه نام نمي‌برم از ترس جا افتادن اسمي و ...بگذريم. 8 روز ديگر از قول‌هاي كه به ژان‌دارك دادهام 3 سال مي‌گذرد و من به خيلي‌هاشون عمل نكرده‌ام...

Tuesday, July 26, 2005

مادر

به بهشت نمي‌روم اگر مادرم آن‌جا نباشد.

روز زن و روز مادر بر تمام مادران جهان مبارك.

مادر خوب‌ام روز‌ات مبارك.

من به ژان‌دارك قول داده‌ام...

Thursday, July 21, 2005

اين‌ك من زنده ني‌ستم.

آيا شما كه صورتتان را
در سايه نقاب غم‌انگيز زندگي
مخفي نموده‌ايد گاهي به اين حقيقت ياس‌آور
انديشه مي‌كنيد
كه زنده‌هاي امروزي چيزي به‌جز تفاله يك زنده نيستند؟
گوئي كه كودكي
در اولين تبسم خود پير گشته است.
من به ژان‌دارك قول داده‌ام...